بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

251

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

و بدين واسطه شرف اختصاصى « 1 » در آن خدمت يافته از همه حدّها « 2 » گذشته است ، و دريافت آن سعادت ( كه وراى آن غبطتى و زيادت از آن عطيتى « 3 » ) نتواند بود آرزوى « 4 » دل و جان گشته ، و اگر نه زمام اختيار در دست روزگارستى و عنان تدبير در قبضهء تقدير و آدمى زاد در تنگناى زاويهء تسخير سحبا على الوجه او مشيا على الراس بدان جناب عالى كه مركز « 5 » معاليست رسيدستى ، و انامل مبارك خداوندى كه ينابيع كرم وجود بل كه واسطهء عقد وجوداند بوسيده « 6 » ، ( و با احرام اخلاص لبيك قبل انامله فليس اناملا * لكنهن مفاتح الأرزاق زده « 7 » ) ، و خاطر شريف خداوندى را « 8 » كه جز خوشى مبيناد « 9 » بطلعت ناخوش خويش زحمتها داده . موجب نارسيدن بدين مقصود و نايافتن « 10 » اين مراد يا « 11 » غايت اقبال خداوند است كه « 12 » نمىخواهد تا هيچ غبار از ديدهء « 13 » اغيار بر حاشيهء خاطر مبارك نشيند ، و حق له ، يا نهايت حرمان خادم « 14 » كه روا نمىدارد كه « 15 » تا اين محروم مرجوم يك مراد در همه عمر بيند ، فلا « 16 » غر و منه ، اماّ منتظر است كه چون به نظر ( شفقت خداوندى شامل « 17 » ) گردد همه مقاصد در ضمن آن حاصل آيد « 18 » ، و هذه حقيقة ، ( يك نظر از تست و صد هزار عنايت * منتظرم تا كه وقت آن نظر ايد « 19 » ) اگرچه ( هرچه « 20 » ) خدمتگار نويسد و نمايد از گرانى خالى نباشد ، ( كل اناء « 21 » ) يترشح بما فيه ، اين خدمت علاوهء « 22 » زحمتى زيادت و سربارى « 23 »

--> ( 1 ) اختصاص . ( 2 ) حد . ( 3 ) كه از قاضى و اقاصى آن عطيتى و زيادت از آن ان غبطتى . ( 4 ) و آرزوى . ( 5 ) شرب . ( 6 ) پوشيده . ( 7 ) سا . ( 8 ) خداوندى . ( 9 ) مباد . ( 10 ) و نايافت . ( 11 ) تا . ( 12 ) سا . ( 13 ) ديدار . ( 14 ) سا . ( 15 ) سا . ( 16 ) و لا . ( 17 ) شامل خداوندى مشرف . ( 18 ) شود . ( 19 ) بل انتظار است و به صد هزار عنايت * منتظرم كه تا آن وقت آن نظر ايد ( 20 ) سا . ( 21 ) و الأناء . ( 22 ) علاقه . ( 23 ) و سربار .